قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4469
تاريخ الفي ( فارسى )
و ملك شمس الدين از تمامت ملوك كرت در جميع صفات بهتر بود ، اما روزگار امانش نداد . بعد از دو ماه مريض شده درگذشت « 1 » و برادرش ملك حافظ - كه به غايت خط را خوب نوشتى - در جاى او نشست . اما چندان اختيارى در ملك و مال نداشت . غوريان بر وى مسلط بودند و او را در ممر حصار اختيار الدين « 2 » به قتل آوردند و ملك معز الدين حسين را با وجود خردسالى به حكومت برداشتند ، و از نزد سلطان ابو سعيد خلعت و منشور امارت آوردند و او استقلال يافته ، به وقت فوت سلطان چهل سال از حكومت او گذشته بود . و چون در مملكت ايران به واسطهء فوت سلطان هرجومرج بود ، « 3 » حكام عراق و خراسان يكديگر را گردن نمىنهادند و بزرگان و اعيان بلاد به آوازهء عدل و احسان ملك معز الدين روى به هرات نهادند ، و او با وجود آنكه اندك ولايت داشت با آينده و رونده به نوعى زندگانى كرد كه تمام از وى راضى و شاكر بودند . « 4 » بقيّهء احوال او به جاى خود گفته شود . و چون به سعى وزير صاحب تدبير امرا و خواتين ، سواى مادر سلطان ابو سعيد كه به سلطنت آرپا خان راضى نبود ، يك جهت شده آقا و اينى بالاتفاق او را بر تخت سلطنت نشانيدند ، و وزير چندان سعى نمود كه مادر سلطان نيز راضى شده گفت كه « چون ابو سعيد نماند ، بجز چوپانيان سلطنت به هر كه خواهيد دهيد . » و چون پادشاهى ايران آرپا خان را مسلم شد ، چون هرگز اين دولت عظيم در خيال او نگذشته بود و به يكباره اين چنين سعادتى روى به وى آورد ، به شكرانهء اين با بزرگ و كوچك به غايت خوب سلوك مىكرد و هميشه مىگفت كه « من را چون ديگر پادشاهان تنعم و زينت در كار نيست . به جاى كمر زرين ميان بند پشمين كافى است . از لشكريان موافقت و متابعت و از من عنايت و مرحمت . به آنچه دست قدرت من بدان مىرسد به لشكريان مضايقه ندارم . » و فى الواقع قول و فعلش موافق بود و سلطنت را به غايت شايسته مىنمود . چون بعضى مردم او را در ايام سابق بىاعتبار ديده بودند ، با او موافق وضع سلطنت سلوك نمىكردند ، به تخصيص بغداد خاتون و مادر سلطان . بغداد خاتون را به علت آنكه سلطان را
--> ( 1 ) . به تصريح صاحب روضة الصفا ، ملك شمس الدين شرابخواره بود و در مدت دو ماه سلطنتش ده روز هشيار نبود . - روضة الصفا ، تهذيب و تلخيص زرياب ، ص 808 . ( 2 ) . اختيار الدين : در خصوص اين قلعه - روضات الجنّات . . . اسفزارى ، ج 1 ، ص 35 ؛ تاريخ مغول ، اقبال ، ص 325 . ( 3 ) . مدت هرجومرج پس از فوت سلطان ابو سعيد ، سى و پنج سال طول كشيد . بعد از مرگ وى با روى كار آمدن امراى كوچك و تسلسل فتنهها ، چنان اوضاع درهم شد كه ديگر حصول وضعى نظير دورهء آرامش غازانى محال مىنمود . به همين جهت اكثر مورّخين مرگ سلطان ابو سعيد را تقريبا سال خاتمهء دورهء ايلخانى مىدانند . البته بعضى از مورخين غربى ، نظير ادوارد براون مرگ شيخ حسن كوچك ، نوادهء امير چوپان به دست همسرش ، عزت ملك را سال پايان كار ايلخانان مىداند . - از سعدى تا جامى ، ص 68 . ( 4 ) . ظهور و گسترش سربداران در خراسان در زمان همين معزّ الدين صورت گرفت .